محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
27
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
ممتاز بود آن را صفراى سوداوى گويند حاصلة عنها . [ در بيان فرق در كراثى و زنگارى و ديگر اصناف صفرا ] و فرق در كراثى و زنگارى و ديگر اصناف آن است كه مختلط در كراثى و زنگارى نفس شىء است به اعتبار اختلاف اجزاى او و مختلط در ديگر وارد خارجى است يعنى مختلِط غير مختلَط است چنانچه ذكر يافت . انتباه [ صفراء طبيعى و شيرين بودن ] بعض اطبا گفتهاند كه صفراء طبيعى شيرين است مانند عسل و قرشى نيز مجوز اين است لهذا در شرح قانون نبشته كه إنا قد مرضنا بحمّى كنا تقينا فيها صفراء محية و كان طعمها حلوا . [ فرق صفراى ناطبيعى با خون صفراوى ] بدانكه اختلاط خون با صفرا موجب ناطبيعى ساختن او نمىتواند شد فى الاكثر ، زيرا كه اگر خون كمتر است صفرا آن را مستحيل به خود مىكند و اگر بسيار است آن را خون صفراوى گويند نه صفراء ناطبيعى . پس ثابت شد كه صفراء ناطبيعى نمىشود مگر به اختلاط بلغم با سودا به شرائط غلبهء صفرا بر آنها كيفا در بلغم و كما در سوداء به احتراق بعض اجزاى صفراء و اختلاط وى به اجزاى ديگر وى كه غير محترقاند به شرط شدت اختلاط چنانچه گفته شد . فائده [ فرق صفراى موجود در خون با صفراى موجود در مراره ] صفرا كه نافذ مىشود با خون حدت وى كمتر است از حدت صفرائى كه نافذ مىگردد در مراره زيرا كه قليل الحدة مناسب است به تغذيه و كثير الحدة اولى است جهة غَسل فضول و تنبيه امعا و عضلهء مقعد بر اخراجش . أما البلغم الطبيعي فهو الذي يصلح لأن يصير دما كأنه دم قاصر عن تمام النضج اما بلغم طبيعى پس وى آن است كه صلاحيت آن دارد كه عنقريب خون شود گويا وى خون است كه هنوز نضج تمام نيافته يعنى قريب است به مستحيل شدن به خون و قيد قريب براى آن كرده شد تا بلغم حامض و تفه كه از اقسام ناطبيعهاند از طبيعى خارج شوند ، زيرا كه اين هر دو اگر چه صلاحية خون شدن دارند ليكن بعيداند در استحاله . اما تفه نسبت بحامض قليل البعد است و چون بلغم مانند خون مُعدّ براى تغذيه است آن را مفرغه نيست چنانچه صفرا را است مراره و سوداء را است طحال ، بلكه او همراه خون در عروق جارى است تا عند الاحتياج مستحيل به خون گردد . [ صفات بلغم طبيعى ] و بلغم طبيعى را دو صفت است : يكى شيرينى قليل ، زيرا كه قريب به نضج است و حلاوت لازمه شى نضج است چنانچه در دم گفته شد . دوم اعتدال قوام وى آن است كه از خون اندك غليظتر باشد و ذلك لقصور نضجه . [ طبيعت بلغم طبيعى ] و بلغم طبيعى شديد البرد نيست بلكه او قياس به بدن قليل البرد است و قياس به خون و صفرا بارد . و أما غير الطبيعي فأقسامه خمسة : اما غير طبيعى پس اقسام او پنج است . [ در وجه پيدايى بلغم ناطبيعى ] بدانكه بلغم غير طبيعى آن است كه بعيد از مستحيل شدن به خون بود يا غير ممكن الاستحاله به خون باشد خواه تولد او در كبد بود خواه در غير آن چون ماساريقا و هر چون كه باشد تغير در آن يا از جهة طعم مىباشد يا از جهة قوام . اما از جهة رائحه و لون نمىتواند شد زيرا كه بلغم همه اقسام آن سپيد عديم الرايحه است ، زيرا كه بارد است و برد موجب بياض و عدم الرائحه باشد ، پس اگر با وى چيزى آميزد كه لون آن را تغير دهد آن را از اقسام مخالطه مىشمرند نه از اقسام بلغم از آن است كه صفراى محيه را از اصناف صفرا مىدانند با وجود آنكه بلغم در اين نسبت به صفرا بيشتر مىباشد ، زيرا كه نسبت نمىكنند شىء را مگر به چيزى كه او در آن چيز محسوستر بود در مادهء ممتزجه از صفرا و بلغم آن چه محسوس مىشود از لونش صفرت است نه بياض . فائده [ در بيان طبيعى يا ناطبيعى بودن بلغم عفنه ] بلغم طبيعى اگر عفن شود واجب نمىكنند كه آن از غير طبيعى شمرند زيرا كه